شبکه افق - 4 دی 1404

فراخوان امام باقر ع خطاب به بشریت (توزیع "عشق" و تقسیم "اموال")

میلاد حضرت امام باقر ع - نشست "حامیم" - مشهد - ۱۴۰۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بارها راجع به سبک زندگی گفتیم و شنیدیم و بحث شد. همین زندگی عادی روزمره معمولی که بخشی از آن مربوط به اخلاق است، بخشی افکار و بخشی افعال است؛ برخلاف این تصوری که در ذهن ما است که اگر دینی و توحیدی عمل کنیم، دنیای خیلی سخت و ناجوری خواهیم داشت ولی در عوض در آخرت به بهشت می‌رویم؛ ولی اینجا زندگی بد و سختی است.

اولین نکته این است که دقیقاً عکس این را فرمودند. حالا در محضر حضرت رضا(ع) هستید؛ ایشان می‌فرمایند: اگر یک زندگی خوب، شسته و رفته و راحت می‌خواهید به احکام دین عمل بکنید. یعنی درست برعکس آن‌چه که در ذهن ماست. در ذهن امثال من این است که ما اگر بخواهیم دینی و مذهبی و با احکام و اخلاق و این‌ها باشیم، زندگی خیلی سخت می‌شود و سخت می‌گذرد؛ بدون این‌ها راحت است. با راست‌گویی و امانت‌داری و این‌ها، زندگی سخت و تلخ است؛ ولی وقتی دروغ می‌گوییم و به یکدیگر خیانت می‌کنیم، زندگی خیلی شیرین می‌شود و راحت است. اولین نکته حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: به صحنه واژگونه نگاه می‌کنید. وقتی کلاه یکدیگر را برمی‌داریم و به هم دروغ می‌گوییم و به اعتماد یکدیگر خیانت می‌کنیم، جدا از آخرت، دنیای شما سخت می‌شود. خانواده‌ای که همه به هم دروغ می‌گویند، این خانواده زندگی دنیای خوبی ندارد؛ آخرت جدا است، دنیای سختی دارد.

می‌فرمایند: اگر سراغ شراب و قمار و مواد مخدر و روابط نامشروع و این‌ها بروید، غیر از این که ما را از انسانیت ساقط می‌کند به دست خودمان جهنمی می‌شویم، و اصلاً جدا از آن، همین دنیای ما بهم می‌خورد. مستی و الکلی شدن و قماربازی و این‌ها، خیانت را گسترش می‌دهد، جنایت را گسترش می‌دهد و زندگی را سخت می‌کند. فرمودند: وقتی به یکدیگر رحم نمی‌کنید، در بازار، در خانواده، در ادارات و... علیه هم سخت‌گیری می‌کنید، غیر از این که خدا ناراضی شده، خودتان هم همه از یکدیگر ناراضی می‌شوید و مسابقه نفرت و زحمت راه می‌افتد. پس این یک اصل مهم است که خیلی از ما از آن غافل هستیم؛ یعنی در ذهن خیلی‌ها هست که اگر من بخواهم دینی زندگی بکنم، زندگی خیلی تلخ و بدی است، ولی دیگر چاره‌ای نیست، تحمل می‌کنیم و عوضش بعداً به بهشت می‌رویم. یک‌بار دیدی واقعاً بهشت بود، نه یک‌بار دیدی بهشت و جهنم واقعاً باشد، حالا بعداً بهشت می‌رویم این بدبختی‌هایی که اینجا می‌کشیم جبران می‌شود. فرمودند: شما همه به‌ طور طبیعی و فطری دنبال چه چیزی هستید؟ یک) «خِفَّةِ الْمَئُونَةِ»؛ یعنی زندگی آسان، نه زندگی سخت؛ این عیبی ندارد. «خِفَّةِ مَئُونَتِهِ» یعنی یک زندگی کم‌دردسر، این یک هدف است درست است و هدف خوبی هم هست. دو) «اَلتَّنَعُّم»؛ می‌خواهید خودتان و خانواده‌تان مرفه باشید و مشکل اقتصادی جدی نداشته باشید. سه) می‌خواهید درد و درمان، مشکلات و راه‌حل مشکلات را در زندگی که پیش می‌آید، بدانید تا بی‌خود برای خودتان و دیگران مشکل درست نکنید؛ این‌ها طبیعی است. آن جاده و مسیری که به این‌ها و به این مقصد ختم می‌شود، چیست؟ «مَنْ رَضِیَ بِالْیَسِیرِ...»؛ این که وقتی به هیچ‌چیز قانع نمی‌شوی و هرچه داری می‌گویی این هم کم است! ما این‌جوری هستیم. دیدید که یک عده‌ای کلاً همیشه ناراضی هستیم. همه‌اش در ذهن ما این است که ما بدبخت هستیم و بقیه خوشبخت هستند. نه با آن‌چه که داری خوشحال می‌شوی و همیشه می‌گویی کم است و همیشه نسبت به دیگران یک احساس عقده داری. نه به آن‌چه داری توجه داری و نه از فکر آن‌چه نداری بیرون می‌آیی. در مسائل دنیوی همیشه خودمان را با بالاتری‌ها مقایسه می‌کنیم؛ یعنی اگر خانه داریم با آن کسی که پنج تا خانه دارد باز مقایسه می‌کنیم، نه با آن کسی که خانه ندارد. یعنی می‌گوییم من باز بدبخت هستم. هر کاری بکنی باز هم بدبخت و ناراضی هستی.

اولین اولویت این است که در زندگی چه چیزی نیاز داری، نه چه چیزی هوس داری! فرمودند: هوس‌های خود را کنار بگذارید و نیازهای خود را در نظر بگیرید و نیازهای شما آن‌قدری که در خیالات‌تان هست، نیست. خیال می‌کنی که به این چیزها و این همه امکاناتی که فلان و این‌ها است، احتیاج داری. خیال می‌کنی اگر خیلی سرمایه‌دار بشوی، زندگی‌ات راحت‌تر می‌شود. وقتی از درون فقیر هستی، یعنی روحت فقیر و حقیر است، اگر از بیرون هرچه هم ثروت داشته باشی و میلیاردر بشوی، باز هم گدا هستی؛ روحت گدا است. اما یک کسانی هستند که به لحاظ اقتصادی فقیر هستند، ولی به لحاظ انسانی غنی‌اند. فرمود: شخصیت‌تان را غنی کنید که فقر اقتصادی هم باعث نمی‌شود شما تحقیر بشوید. فرمودند: اگر قلبتان فقیر باشد، جیب‌تان هرچه هم پر باشد، باز هم گدا هستید؛ روحت گداست و باز خودت را بدبخت می‌بینی. اما اگر حتی فقر اقتصادی هم داشته باشی یا نه، یک رفاه متوسط -که فقر هم خوب نیست- یک رفاه متوسط؛ اما اگر شخصیت داشته باشی، فرمودند: زندگی‌ات آسان است.

«مَنْ رَضِیَ بِالْیَسِیرِ»؛ هر کس در زندگی، مسکن، بهداشت، امنیت، ازدواج و اشتغال، در حدی که یک زندگی شرافتمندانه‌ متوسطی داشته باشد برای این‌ها تلاش بکنید و این جهاد و عبادت و لازم است؛ عقل، علم، زمان‌بندی، نظم، عرق ریختن و تلاش، این‌ها همه هست و خداوند هم حمایت می‌کند، به ‌خصوص بعد از ازدواج کمک می‌کند؛ رزق از طرف اوست. اما از یک حدی بیشتر دیگر مریض می‌شوی؛ یعنی به ‌اندازه‌ نیازت مثلاً امکانات داری، یک خانه‌ای داری، ماشینی داری، باز شروع می‌کنی... دیدید که بعضی‌ها هر سال مبلمان خانه‌شان را عوض می‌کنند؟ مثلاً کل این کابینت آشپزخانه‌هایشان را عوض می‌کنند؛ چون پول دارد. مشکل عقلی دارند. سی دست لباس در خانه دارد، مهمانی است، می‌گوید: لباس ندارم. می‌گویم پس این‌ها چیست؟ می‌گوید این‌ها را قبلاً پوشیدم. این‌ها به خیالشان لباس یک‌بارمصرف است. این‌ها بیماری است، بیماری عقلی است؛ مشکل عقلی است.

فرمودند: وقتی که به یک زندگی متوسطِ شرافتمندانه‌ معقول راضی نیستید، هیچ‌ وقت احساس خوشبختی نمی‌کنید. اگر هرچه هم ثروت و قدرت به دستت بیاید، باز هم بدبخت هستی. «مَنْ رَضِیَ بِالْیَسِیرِ»؛ سبک زندگی درست در مناسبات اقتصادی این است. فرمودند: زیاده‌طلب نباشید و حرص نزنید؛ این اخلاق سرمایه‌داری است که هرچه بیشتر... حالا من نیاز ندارم، ولی هرچه بیشتر داشته باشیم. تو اصلاً چقدر می‌توانی بخوری؟ مثلاً خانه می‌گیرد با بیست تا اتاق. با این اتاق‌ها چه کار داری؟ آقا خانه چهار تا مستراح دارد، چهار تا دستشویی دارد؛ در چهار تایش می‌خواهی تقسیم کنی بروی و بنشینی؟ غذای فلان، هر کسی باشی یک بشقاب می‌خوری سیر می‌شوی؛ بهترین غذاها جلویت باشد، دیگر نمی‌توانی بخوری.

سبک زندگی انسانی- اسلامی یعنی عقلانی و اخلاقی- این است. آن مقداری که واقعاً نیاز دارید، نه حداقلی، ریاضت هم نه؛ نیاز متوسط عرفی. لباس، مسکن، غذا، مرکب، امکانات؛ برای این‌ها تلاش کنید. این‌ها آخرت است، دنیا نیست. حتی خانه‌ یک کمی بزرگ‌تر، باغی چیزی – به شرط این که تنها‌تنها نخوری- فامیل، بستگان؛ مثلاً یک بار یتیم‌خانه بگویید هفته‌ای یک بار بچه‌ها را اینجا بیاورند. این کار را هم بکنی، این خانه و این باغ تو هم دنیا نیست، آخرت است. به آن وابسته نباش. پس یک زندگی حداقلی نخواستند. فرمودند: «یَسیر»؛ زندگی آسان. زندگی که غذا به قدر کافی نداری، یک مسکن مناسبِ حداقلی نداشته باشی، بهداشت نداری، مریض می‌شوی و نمی‌توانی درمان کنی، سواد نداری، وسیله حمل‌ونقل نداری و... این‌ها یسیر نیست؛ یعنی این‌ها را هم داشته باش. منظور از سبک زندگی اسلامی یا زهد این نیست که گرسنه باشی، لباس مناسب نداشته باشی، کفش مناسب نداشته باشی. فرمودند: بتوانی عطر بزنید و هر روز معطر بیرون بیایید. طرف گفت آقا ما خیلی پول عطر نداریم. فرمودند حداقل هفته‌ای یک بار جمعه‌ها باید عطر بزنی. بتوانی مهمانی بدهی، بتوانی به حج بروی، به مسافرت بروی، با خانواده‌ات تفریح بروی. این‌ها دنیا نیست، این‌ها آخرت است. این‌ها اشکالی ندارد و یک زندگی یسیر است.

پس نکته‌ اول: زندگی آسان؛ اما نه زندگی اشرافیِ پرمصرف و زندگی افراد عقده‌ای که هیچ ‌وقت سیر نمی‌شوند. شکمش سیر شده، ولی روحش همیشه گرسنه است. امکانات دارد، باز می‌گوید این‌ها کم است، نیست! هرچه بقیه دارند را می‌خواهد. این دو سبک زندگی است. هر دوی‌شان هم ممکن است به حرم و زیارت امام رضا بیایند و مذهبی باشند و عزاداری هم بکنند، ولی آن سبک زندگی دینی نیست.

اگر جامعه‌ای، خانواده‌هایی، مردمی به یک زندگی اقتصادی شرافتمندانه و خوب، متوسط رفاه باشد -امام سجاد(ع) در دعایشان می‌فرمایند: «اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ رَفَاهِیَّةَ الْعَیْشِ»؛ خدایا! ما برای همه زندگی مرفه می‌خواهیم، پس رفاه باشد، اما رفاه‌زدگی، رفاه‌پرستی نه. رفاه بله؛ یعنی نیازهای طبیعی. باید خودتان را به این سبک زندگی عادت بدهید و مدیریت کنید و از راه مشروع؛ نه این که لقمه‌ دیگران را بقاپی، حق یک خانواده‌ دیگر را با گران‌فروشی، دزدی، احتکار، کلاهبرداری و رباخواری بگیری. پنج تا خانواده‌ دیگر را بدبخت می‌کنی، زن و بچه‌ او گرسنه بمانند که زن و بچه‌ تو دو برابر بخورند؟ برای چه؟ مگر زن و بچه‌ او آدم نیستند؟ بندگان خدا نیستند؟ چه فرقی با زن و بچه‌ تو دارند؟ فرقش فقط این است که آن‌ها زن و بچه‌ تو نیستند، زن و بچه‌ یکی دیگرند. متوسط، معقول، شرافتمندانه، مرفه، مرتاض نه! اما بیش از نیازتان چرا له‌له می‌زنید؟ چرا هر وقت هرچه دارید می‌گویید نه کم است؟ ما بدبخت هستیم! بقیه خوشبخت هستند، من بدبخت هستم. اگر این سبک زندگی را تمرین کنید و از راه مشروع «مِن الحلال» یعنی به خانواده‌ها و انسان‌ها و مردم دیگر ستم نکنید، دروغ نگویید، خیانت نکنید، گرانفروشی نکنید، به اعتماد همدیگر خیانت نکنید. به روش مشروع باشد، اگر این کار را بکنید یک) «خِفَّةِ مَئُونَتِهِ» خواهید دید واقعاً مخارج‌تان آن مقدار که فکر می‌کنید نیست کمتر است اگر به نیازهایتان توجه کنید نه به هوس‌ها، می‌بینید که این‌طور که فکر می‌کنید پول کم می‌آید کم نمی‌آید. خیلی وقت‌ها دارید خرج یک چیزهایی می‌کنید که مثلاً چشم و همچشمی، دیگران برای ما چه می‌گویند؟ اگر این کار را نکنیم چه می‌گویند؟ او دارد من هم باید داشته باشم اگر او دارد پس من هم باید داشته باشم؛ این مرض‌های این‌جوری. نه آقا ببین تو چه چیزی نیاز داری؟ آن وقت «خِفَّةِ مَئُونَتِهِ»؛ اولاً می‌بینی که مخارج چقدر کم است، این‌جوری که فکر می‌کنی نیست. این مقدار پولی که داری درمی‌آوری خوب است، کافی است؛ کم نیست که احساس می‌کنی بیچاره‌ای. اولاً «خِفَّةِ مَئُونَتِهِ»؛ زندگی‌ات آسان می‌شود. خیلی از این مشکلاتی که ما در زندگی داریم، برای همین توهم‌ها و تخیلات ماست، نه نیاز واقعی. همین چشم‌وهم‌چشمی، رقابت، فخرفروشی؛ یا تبلیغات که می‌کنند، چیزی که واقعاً نیاز درجه سه است، یک‌جوری تبلیغ می‌کنند که انگار نیاز درجه یک است. فکر می‌کنند واجب است همه از همان اول باید داشته باشند؛ نه.

دوم) «اَلتَّنَعُّمُ اَهْلِهُ»؛ اگر عقل اقتصادی و یک روح سالم داشته باشی، اخلاقی زندگی کنی، خانواده‌تان در تنعم است؛ یعنی هیچ مشکل جدیِ اساسیِ اقتصادی هم نخواهید داشت. مشکلات همیشه هست، ولی بحران نمی‌شود.

اتفاق سوم) «بَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْیَا وَ دَوَاءَهَا»؛ وقتی داری این‌جوری زندگی می‌کنی، انسان هستی، خداوند مشکلات واقعی را با راه‌حل آن‌ها به شما الهام می‌کند. خداوند به شما الهام می‌کند، می‌آموزد، چشمت را باز می‌کند. خودت می‌فهمی در زندگی چه مشکلاتی است و می‌فهمی چطور باید حلش کنی. یعنی قدرت تحلیل مسائل و مشکلات و موانع و قدرت حل آن را خدا به تو می‌دهد. فضا را برایت روشن می‌کند، چشمت باز می‌شود. ولی وقتی سرمان را پایین انداختیم، فقط هی بیشتر می‌خواهیم، هرچه داریم بیشتر بشود - ولو نیاز نداری، ولو حق دیگری است، می‌خواهی بگیری- فرمودند هم عقلت کم می‌شود، کور می‌شود؛ مشکلات واقعی‌ات «دَاءَهَا» دردت را نمی‌فهمی و «دَوَاءَهَا» درمان مشکلاتت را هم نمی‌فهمی چطور باید حل کنی. دنبال دزدیدن و قدرت و ثروت بیشتر می‌روی، در باتلاق فروتر می‌روی؛ بعد هم می‌بینی در زندگی‌ات جنگ اعصاب و مشکلات و دعوا و خیانت و این‌ها هی بیشتر می‌شود. چه‌جوری است که هرچه به روش نامشروع، هرچه پولدارتر می‌شوی، زندگی‌ات فلاکت‌بارتر می‌شود؟ برای چه هرچه جلو می‌روی قرص اعصاب و قرص خواب باید بیشتر بخوری؟ به لحاظ مادی آسایش داری، دیگر به لحاظ روحی آرامش نداری؛ بعد کم‌کم آسایش هم برایت آسایش نیست. چون آدم اگر دل خوشی نداشته باشد، بهترین امکانات را هم داشته باشد، لذت نمی‌برد. یعنی الان شما یک مشکلی داشته باش - مشکل جسمی یا روحی- به شما بگویند بهترین ویلا، کنار دریا، در جنگل، این‌ها برای تو؛ پاشو برو آن‌جا، با هواپیما، با هلیکوپتر شخصی تو را آن‌جا می‌بریم! می‌روی آنجا، می‌بینی اصلاً کیف نمی‌کنی، لذت نمی‌بری. تصویرهایش قشنگ است، ولی احساس خوبی بهت نداد.

عقل‌تان به چشم‌تان نباشد. فکر نکنید این‌هایی که بیشتر می‌دزدند و می‌خورند و می‌برند، این‌ها از شما خوشبخت‌ترند، این‌ها دارند از زندگی‌شان لذت می‌برند؛ این‌طور نیست. کسی که به یک زندگی مشروعِ معقول راضی نمی‌شود و همیشه زیاده‌طلب است، نمی‌فهمد درد چیست، درمان چیست. خانواده‌اش ثروت دارند، ولی متنعم نیستند؛ ثروتمندند، اما لذت رفاه را هم نمی‌چشند.

تعبیر دیگرشان فرمودند: یک اشتباه دیگر که هست و ما و امثال بنده می‌کنیم این است که ما خطاها و گناه‌هان و خیانت‌های کوچک را می‌گوییم کوچک است، این حالا خیلی مهم نیست؛ آن بزرگ‌هایش مهم است! می‌فرمایند که با گام‌های کوچک به جهنم می‌روید. هیچ‌کس یک‌مرتبه شیرجه در جهنم یا بهشت نمی‌رود؛ با گام‌های کوچک مسیرهای بزرگ را طی می‌کنید. «اَلصَّغَائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ اِلَی الْکَبَائِرِ»؛ خطاهای کوچک و خیانت‌های کوچک و دروغ‌های کوچک، دزدی‌های کوچک، گناه‌هان کوچک را ما می‌کنیم؛ بعد می‌گوییم که حالا این‌ها چیز مهمی نیست. می‌فرمایند: ممکن است خودش آثار زیاد و محسوس و علنی و فوری نداشته باشد، اما راه را باز کردی. همه‌ کسانی که خیانت‌های بزرگ می‌کنند، از خیانت‌های کوچک شروع می‌کنند. این هم یک دستورالعمل دیگر.

سبک مدیریت و روابط خانوادگی و اجتماعی: «مَنْ لَمْ یَخَفِ اللَّهَ فِی الْقَلِیلِ لَمْ یَخَفْهُ فِی الْکَثِیرِ». وقتی تمرین کردی، در خیانت‌های کوچک از خداوند حساب نبردی، راه باز می‌شود که در خیانت‌های بزرگ هم این کار را می‌کنی. چون می‌گویی من این کار را کردم حالا چی شد این هم اضافه‌اش! یک قدم رفتیم، خب حالا قدم دوم با اولی چه فرق می‌کند؟ سومی با دومی چه فرق می‌کند؟ همین‌طور می‌روی. مثل این که یک کسی بگوید که شراب حرام است؟ می‌گوید بله. می‌گوید: یک قطره‌اش چه؟ یک قطره که مست نمی‌کند. بگوید خب حالا یک قطره‌اش عیب ندارد. می‌گوید خب دو قطره چی؟ همین‌طور برو بالا، بیست‌وسه قطره چی؟ کجا می‌خواهی بایستی؟ چون فرق قطره‌ بیست‌وسوم با بیست‌وچهارم چیست؟ مثل کسی که سم بردارد یا ما زهر برداریم، بگوییم آقا یک سرسوزن زهر که خطر ندارد! بعد می‌گوید خب دو تا سرسوزن چی؟ سه تا چی؟ حالا دیگه اثر دارد. تا تهش می‌روی. مثل قضیه‌ ربا، آقا آن‌قدرش اشکال دارد؟ نه ندارد! یا دروغ، این دروغ کوچولو را ما می‌گوییم عیب دارد؟ نه. خب آن که یک کمی بزرگ‌تر است، فقط این‌قدر بزرگ‌تر است چی؟ خب می‌رویم دیگه؛ به همان دلیلی که قدم اول را رفتی، دومی‌اش را هم می‌روی. راجع به حجاب دیدید می‌گوید مثلاً یک تار مو بیرون باشد چه‌جوری است؟ می‌گویند حالا یک تار عیب ندارد. بعد می‌گوید دوتا تار چی؟ می‌گوید دو تا هم نه، چیزی نیست. بعد سه تا چی؟ همان‌جور برو بالا. کجا می‌خواهی بایستی؟ اول می‌گویی حجاب اجباری، روسری اجباری؛ بعد می‌گویی شلوار اجباری چی؟ می‌گوید نه خب شلوار هم واجب نیست، می‌توانی اصل عورتین‌تان پوشیده باشد. می‌گوید آقا تا اینجا باید باشد، پوشیده باشد مثلاً می‌گویید بله. می‌گوید تا اینجا چی؟ می‌گوید خب این که حالا یک میلی‌متر بیشتر آن‌طرف نرفت حالا عیب ندارد. همان‌طور یک میلی‌متر. خب اینجا چی؟ یعنی از اینجا تا اینجا دنیا خراب می‌شود؟ آسمان‌ها می‌آید پایین؟ همین‌طور اینجا چی؟ اینجا چی؟ یک‌مرتبه می‌بینی می‌رسید به شلوار اجباری و بعد هم شورت اجباری! چنان‌که الان رسیده، الان در بعضی کشورها در جهان، در غرب، در اروپا همین‌طور واقعاً هست. کجا می‌خواهی بایستی؟ ظلم کوچک می‌کنیم، کلاه یک نفر را برمی‌داریم، می‌گوییم بابا این یک نفر است؛ کلاه نفر دوم را چرا برنداری؟ نفر سوم چرا؟ به ما می‌گویند خیانت‌های کوچک، ظلم‌های کوچک، گناهان کوچک را توجیه نکنید؛ چون از کوچک تا بزرگش یک قدم بیشتر نیست. می‌گویند راه و دربازه را باز نکن، دیگر بسته نمی‌شود. یعنی نگو اگر مثلاً من یک نفر را فریب بدهم این خیلی مهم نیست، اگر یک ملت را، یک شهر را فریب بدهند آن بد است. می‌گویند تو که یک نفر را فریب می‌دهی، کلاهش را برمی‌داری، دروغ می‌گویی، خیانت می‌کنی، چرا به دو نفر نکنی؟ چرا سه نفر؟ اصلاً منطقش همان منطقی است که به کل ملت می‌توانی خیانت کنی. طرف می‌گوید من اینجا توی یک معامله، توی یک قرارداد رشوه می‌گیرم. یک رشوه! یک اختلاس کوچولو! خب بعد بار دوم چرا نه؟ بار سوم چرا نه؟ تمام این‌هایی که دزدهای بزرگ شدند، دزدهای کوچک بودند. خائنین بزرگ در تاریخ، اول خیانت‌های کوچک بود. بی‌ناموسی‌های بزرگ، اول بی‌ناموسی کوچک بود.

قرآن می‌فرماید: یک نفر را بی‌گناه بکشی فرق نمی‌کند با این که کل این هفت میلیارد را بکشی. نگو این یک نفر است، آن‌ها هفت میلیارد. می‌فرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً»؛ هر کس یک انسان بی‌گناهی را بکشد، «فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً»؛ انگار کل بشریت را کشته است. اینجا عدد مطرح نیست. جان یک انسان، مثل جان کل بشر یعنی هفت میلیارد است. چون تو که یک انسان بی‌گناه و مظلوم را می‌کشی، به یک نفر خیانت جنسی و ناموسی می‌کنی، یک جا رشوه یا ربا می‌کنی، باب آن را باز می‌کنی؛ بعد سؤال منطقی این است که چرا باید این در را ببندی؟ قدم اول را می‌روم، برای چی قدم دوم را نروم؟

درس سوم) «اَلْمُؤْمِنُ إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ وَ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ»؛ کنترل احساسات، مدیریت خشم و خشونت و مدیریت در میزانِ دوستی‌ها و دشمنی‌ها؛ افراط و تفریط نکردن. باز ببینید یک ضعفی هست -در من که هست، در شماها هم احتمالاً هست- وقتی از یک کسی عصبانی می‌شویم و با او درگیر می‌شویم، می‌خواهیم هرطور شده پدرش را دربیاوریم! یعنی می‌خواهیم یک‌جوری به زمین بخورد که دل ما خنک بشود. ما این‌جوری می‌گوییم باید از تو انتقام بگیرم. ما می‌خواهیم کلاً نابودش کنیم، حد نمی‌شناسیم، ترمز نمی‌کنیم. بعد با یکی هم که رفیق هستیم، به نفع ما یک چیزی گفته، حرفی زده، یک کاری کرده، می‌شود نور مطلق، خیر مطلق! او هم می‌شود شر مطلق! می‌فرمایند آدم‌ها نه خیر مطلق‌اند، نه شر مطلق. به ما می‌گویند وقتی از کسانی عصبانی هستید هر کاری از شما برمی‌آید نکنید. وقتی یک کسی را دوست دارید و طرفدار او هستید هزارتا مبالغه و افراط نکنید نگویید این طلای ناب تاریخ است! او را هم بگویید زباله و عفونت است کلاً هیچ خوبی‌ای ندارد! بدها یک خوبی‌هایی دارند، خوب‌ها یک بدی‌هایی دارند، آدم‌ها را سیاه و سفید مطلق نکنید. آدم‌ها خاکستری هستند، الآن ما و شما همه خاکستری هستیم. بعضی‌ها خاکستریِ متمایل به سفیدند، بعضی‌ها مثل بنده متمایل به سیاه. همه ما خاکستری هستیم. بین شما چه کسی سفید است؟ چه کسی معصوم است؟ کدامیک از شما گناه و ظلم نمی‌کنید؟ بگویید دست‌تان را بالا ببرید! چون همین الآن این خودش یک گناه است چون دارید دروغ می‌گویید! کدامیک از شما هیچ ظلم و گناهی نکردید؟ گناهکاریم، همه ما ظالم هستیم. اگر یک هفته گذشت، 24 گذشت بتوانی بگویی من حق‌الله و حق‌الناس در این 24 ساعت واقعاً رعایت کردم آن وقت ما عادل می‌شویم. نیستیم که.

می‌فرماید نه در رفتار حتی در احساسات، یک جامعه دینی باید بتواند احساسات خودش را هم کنترل کند. به‌اندازه از یک کسی عصبانی شو، نه بی‌اندازه. به‌اندازه اعتماد کن و تعریف کن، نه بی‌اندازه؛ افراط و تفریط نکن.

فرمودند: مؤمن -سبک زندگی دینی و ایمانی- این‌طوری است: «إِذَا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنْ حَقٍّ»؛ وقتی عصبانی می‌شوی، در عصبانیت از حق تجاوز نکن. این یک کار غلط کرده، ما ششتا کار غلط به او نسبت می‌دهیم! یک خطا کرده، ما دویست تا خطا به او نسبت می‌دهیم، می‌خواهیم پدرش را دربیاوریم. از آن طرف «وَ إِذَا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی بَاطِلٍ»؛ وقتی از یک کسی، از یک وضعیتی راضی است، خوشحال است، می‌گوید خب وضع خوب شد، باز حد نمی‌شناسی.

می‌فرماید موقع شکست آرام باش، موقع پیروزی متعادل باشید. فرمودند وقتی با کسی دعوای شخصی دارید افراط نکن. وقتی از یکی خوشت می‌آید، افراط نکن، متعادل باشید؛ این سبک زندگی دینی می‌شود. «إِذَا قَدَرَ لَمْ یَأْخُذْ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّهِ»؛ مؤمن کسی است که اگر با یک کسی که حقت را خورده با او درگیر شدی و پیروز شدی، به ‌اندازه‌ حقت جلو برو. ولو او کلاً شکست خورده و تسلیم شده و نمی‌تواند دیگر جلوی تو بایستد، فرمودند: خودت جلوی خودت بایست. یعنی دعوا کردیم، شما می‌خواستی من را بزنی، نتوانستی، من زدمت. حالا که پیروز شدم – می‌فرماید از اینجا بفهمید و معلوم می‌شود چه کسی مؤمن است، پیروز شدی، قدرت داری، می‌توانی پدرش را دربیاوری، ولی مؤمن این کار را نمی‌کند. می‌گوید آن‌جایی که در حدی که ظلم کردی، باید جبران بشود. حق ما را گرفتی، باید پس بدهی؛ اما حالا من می‌توانم حق تو را هم بگیرم، ولی این کار را نمی‌کنم. من همین‌جا ترمز می‌کنم. جلوتر می‌توانم بیایم، نمی‌آیم.

امام باقر(ع) که به یک روایتی ایام میلاد ایشان است، از ایشان می‌پرسند: سبک زندگی دینی، روابط انسان‌ها، آدم‌ها با هم چطور باشد؟ امام باقر(ع) می‌فرمایند: یک علامت بسیار مهم که واقعاً دین دارید یا نه؟ مؤمن هستید یا نه؟ مسلمان هستید یا نه؟ شیعه‌ ما هستید یا نه؟ این است که برای خدا عاشق همدیگر هستید یا نه؟ این یک خط و معیار از امام باقر(ع) است. جامعه دینی جامعه‌ای است که مردم همه همدیگر را دوست داشته باشند. شما رقیب هم نیستید، با هم رقابت منفی نکنید رقابت مثبت داشته باشید. «وُدُّ مؤمن فی‌الله» عشق به مردم در یک جامعه دینی، دوست داشتن همه بدون طمع برای خدا؛ نه این که من تو را دوست دارم به تو کمک می‌کنم به شرط این که تو هم به من کمک کنی. نه، این شرط را هم نباید بگذاری. «فی‌الله» یعنی بدون هیچ توقع. طرف حساب من خداست برای او تو را دوست دارم حتی تو اگر از من بدت می‌آید من تو را دوست دارم. «ودُّ مؤمن فی‌الله» دوست داشتن همه در جامعه دینی «من اعظم شعب الایمان». از اصلی‌ترین شاخه‌های ایمان این است. یعنی امام باقر(ع) می‌فرماید هرکس همه مردم را دوست دارد این می‌تواند ادعا کند ایمان دارد. هر کس بقیه‌ آدم‌ها را دوست ندارد، می‌گوید: اصلاً به من چه؟ گور پدر همه، به من چه! فرمودند: مؤمن نیستی.

امام باقر(ع) فرمودند: کسی که مردم را، دیگران را دوست ندارد، نگران بقیه نیست، بقیه هر مشکلی دارند می‌گوید به درک، به من چه؛ شما را مسلمان نمی‌دانیم. از مهم‌ترین شاخه‌ها و نمادهای سبک زندگی دینی این است که باید همه همدیگر را دوست داشته باشیم. باید برای هر کس مشکلی پیش می‌آید، بقیه بگویند مشکل تو مشکل ماست. اگر تو یک مشکل بدهی، فقر، ورشکستگ هستی، بی‌خانمانی، مسئله‌ ازدواج است، مسکن است، گرفتاری، بی‌آبرویی، هرچی که هست؛ ما کنار تو هستیم، تو تنها نیستی. امام باقر(ع) می‌فرمایند: جامعه‌ دینی از نظر ما جامعه‌ای است که هیچ‌کس در آن جامعه تنها نماند، نگوید من تنها هستم، هیچ‌کس من را دوست ندارد، کسی به فکر من نیست. آخه این حرف‌ها چیست؟ هی می‌گوید شیعه، شیعه.

امام باقر(ع) فرمودند که: اموالتان را با همدیگر تقسیم نمی‌کنید، نگران همدیگر نیستید، نمی‌توانید یکدیگر را ببخشید، آن وقت خودتان را شیعه‌ ما می‌دانید؟ شما شیعه هستید؟ امام باقر می‌گویند: مسلمان و شیعه‌ ما کسی است که راحت می‌بخشد، حاضر است اموالش را با بقیه، با گرفتارها تقسیم کند. اگر یک کسی در حق‌تان خطا کرد، عذرخواهی کرد، راحت و به‌ سرعت بتوانی او را ببخشی‌ و کینه‌اش را به دل نگیری.

امام باقر(ع) بفرمایند: اگر این هستید ما قبول‌تان داریم و الا ما شما را قبول نداریم. شما ما را دوست دارید، قبول دارید؛ ما شما را قبول نداریم. این سبک زندگی درست نیست. دوست داشتن مردم به ایمان به خدا، به مذهب، چه ربطی دارد؟ اصلاً یک شرط مذهبی بودن، مؤمن بودن، عاشق مردم بودن است. همه را دوست داشته باش، ولو نمی‌شناسی‌اش. می‌بینید یک کسی می‌نالد، باید فکر کنی خودت هستی. در حد امکانت باید بروی کمک کنی، در هر حدی که می‌توانی. پول نداری، به او آرامش بده. برو بگو شما تنها نیستی، هر کاری از من بربیاید در خدمتت هستم. اصلاً احوالش را بپرس، عیادتش برو، دیدنش برو.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: حق ندارید از کنار همدیگر بی‌تفاوت عبور کنید، بگویی به من چه! هر کس در مشکلات اجتماعی و جهان اسلام بگوید به من چه، مسلمان واقعی نیست. دوستی شما با هم بزرگ‌ترین رشته‌های ایمان است. «تَزَاوَرُوا فِی بُیُوتِکُمْ»؛ به دیدن همدیگر بروید، به خانه‌های همدیگر بروید، به هم سر بزنید؛ «فَإِنَّ ذَلِکَ حَیَاةٌ لِأَمْرِنَا»؛ این باعث می‌شود مکتب ما زنده بشود. روابط انسانی، عاطفی؛ با عاطفه باشید، با هم مهربان باشید، احوال هم را بپرسید، دیدن هم بروید. مهمانی‌های الان، مهمانی‌های پرخرجِ تشریفاتی شده. یک مهمانی معمولی می‌خواهی بدهی، چند میلیون خرجش است. مهمانی‌ها را گران و اشرافی برگزار می‌کنیم و لذا کم شده؛ هم صله رحم و ارتباطات خویشاوندی کم شده، هم میهمانی‌های دوستانه. امام(ع) می‌فرمایند: آقا مهمانی و رفت‌وآمد را زیاد کنید، خرجش را کم کن. لازم نیست اگر غذا گران است، غذا درست کنید؛ دور هم بنشینید یک چایی بخورید. خود دور هم بودن، همدیگر را دیدن؛ به یکدیگر آرامش بدهید، لبخند بزنید، به خانه‌های هم بروید. اگر می‌خواهید فرهنگ توحیدی، فرهنگ اهل‌بیت زنده باشد، همدیگر را تنها نگذارید. هر کسی توی خانه‌ خودش نشسته، با بقیه ارتباطی ندارد. فرمودند: گرم باشید. «إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوبَ»؛ توی این تجمعات، این حرف‌ها، این دیدگاه‌ها را نشر بدهید، قلب‌هایتان زنده بشود. الان دارید با قلب مرده زندگی می‌کنید؛ شما مرده‌های متحرک هستید، زامبی هستید، زامبی! زنده بشوید؛ نشاط، امید، دورهمی با جهت‌گیری درست.

باز امام باقر(ع) فرمودند: «اَلْقَ أَخَاکَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِطٍ» -که یک مصداقش بنده هستم - یکی از دوستان می‌گفت تو اصلاً قیافه‌ات یک‌جوری است که مثل ‌این که دعوا داری! فرمودند: زندگی دینی، جامعه‌ دینی، همه با لبخند با هم روبرو بشوند. با روی گشاده، با لبخند؛ همه با هم لبخند بزنید، به یکدیگر آرامش منتقل کنید. «إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً». امام باقر(ع) فرمودند: چه کسی مؤمن‌تر است؟ کسی که خوش‌اخلاق‌تر است. نماد ایمان خوش‌برخوردی و محبت با دیگران است. به خدا چقدر نزدیکی؟ ببین با مردم، با آدم‌ها، با انسان‌ها چقدر نزدیکی. پیامبر فرمودند: نزدیک‌ترینِ شما به خداوند، نوکرترینِ شما برای خلق است. می‌خواهد به خدا نزدیک‌تر بشود، به مردم و به آدم‌ها بیشتر خدمت کند. آن‌ها را شاد کنید، به آن‌ها امید بدهید؛ افسرده‌اند. به آن‌ها امید بدهید، اشک‌ها را به لبخندها تبدیل کنید. کامل‌ترین مؤمن کسی است که با مردم روابط دارد، جلسه‌ای دارند، می‌خندند، همه بخندند، شاد باشند -دلقک‌بازی نه، جلسه‌ خوشی باشد که بگویند عجب آدم خوبی بود.

امام باقر(ع) فرمودند: حتی اگر نیم ساعت همنشین شدی، ولو او مسلمان نیست، یهودی است، چنان کنید که آن غیرمسلمان از بهترین خاطراتش جلسه‌ای باشد که با شما داشته است.

سبک زندگی دینی: «إِنْ جَالَسَکَ یَهُودِیٌّ»؛ اگر یک غیرمسلمان، حتی یک یهودی، با شما در یک جلسه‌ای اتفاقی کنار هم قرار گرفتید مثلاً در قطار، توی یک کوپه بودید، کنار هم قرار گرفتید مسلمان هم نیست، یک یهودی است «فَأَحْسِنْ مُجَالَسَتَهُ»؛ با آن غیرمسلمان، اصلاً یک کافری باشد اما جوری با او صحبت کنید و در آن جلسه رفت‌وآمد کنید که وقتی می‌رود دلش پیش شما بماند و خودش برود. یعنی کافر هم از این که با شما نیم ساعت نشست‌ و برخاست داشت، بگوید مسلمان‌ها عجب آدم‌هایی هستند، عجب منطقی‌اند، عجب متواضع‌اند، مهربان‌اند، عاقل‌اند، اخلاقی‌اند. امام باقر(ع) می‌گوید زندگی دینی این است که کفار وقتی سبک زندگی و رفتار شما را ببینند، حسرت بخورند که کاشکی ما هم مثل این‌ها بودیم؛ نه این که بگویند خب الحمدلله ما که مثل این‌ها نیستیم. آخه ما الان می‌خواهیم همه را مسلمان بکنیم غیر از خودمان را. «بَلِّغْ مَنْ لَقِیتَ مِنْ مَوَالِینَا السَّلَامَ»؛ همه‌جا به دوستان ما این پیام را برسانید. اولاً درود ما بر آن‌ها، سلام ما را به آن‌ها برسانید. بعد چند تا دستور دادند، یکی‌اش هم این بود: «فَاحْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ»؛ فرمودند که زبانتان و کلماتی که در گفت‌وگو با خانواده، با دوستان، با دیگران، با... در بازار، این‌طرف و آن‌طرف استفاده می‌کنید، مراقب کلماتی که به کار می‌برید، باشید. به شیعیان ما بگویید زبانتان را مدیریت کنید. طرز حرف زدن، چی بگویید، چه‌جوری بگویید، مزخرف نگویید. این‌ها را از امام باقر شنیده بودید؟ نشنیدید! از امام رضا(ع) چی؟ نه دیگه، فقط همین گنبد و کفتر و این غذای حضرت؛ بزن توی رگ، برو بهشت. غذای حضرت را بخور، برو بهشت!

امام باقر(ع) فرمودند «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ فِیکُمْ»؛ فرمودند: توقع دارید دیگران با شما چطور صحبت کنند؟ بهترین نوع آن را شما با دیگران صحبت کنید. یعنی هر طوری که دلت می‌خواهد دیگران با تو حرف بزنند، در بهترین سطحش شما با دیگران رفتار کنید و حرف بزنید. هر کس که هستند؛ یعنی مثل آدم با هم حرف بزنید، درست حرف بزنید، هرطور دوست داری با تو حرف بزنند، با دیگران همان‌طور حرف بزن. کاری که دوست نداری با تو بشود، با دیگران نکن، دیگر این که اگر می‌خواهید بفهمید چه کسانی واقعاً دین دارند یا ندارند، در حرم نمی‌شود فهمید؛ در حرم همه مذهبی‌اند. روز عاشورا همه مذهبی‌اند. فرمودند: در بازار می‌شود فهمید، در معاملات می‌توانید بفهمید چه کسانی دین دارند، چه کسانی ندارند.

«وَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا»؛ به خدا قسم شیعه‌ ما نیستند آن‌هایی که «إِلَّا مَنِ اتَّقَی اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»؛ یک) آن‌هایی که تقوا ندارند، هر غلطی در زندگی دلشان می‌خواهد می‌کنند هرطور می‌خواهند زندگی می‌کنند، بعد هم می‌آیند یک زیارت و عزاداری، می‌گویند ما شیعه‌ایم! به خدا سوگند شما شیعه‌ ما نیستید. اگر خط قرمزهای اخلاقی، انسانی، حقوقی را در زندگی رعایت نمی‌کنید، اطاعت نمی‌کنید. «وَ مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ التَّخَشُّعِ وَ الْأَمَانَةِ»؛ امام باقر(ع) به جابر از شیعیان و یارانشان فرمودند که: به خدا قسم شیعه فقط کسانی هستند که پیش مردم مؤدب هستند، متواضع هستند، نه متکبر، خودشان را مرکز عالم نمی‌دانند؛ و در محضر خدا خاشع و تسلیم‌ هستند، در محضر مردم متواضع و مؤدب هستند. «وَ الْأَمَانَةِ»؛ به اعتماد هیچ‌ کس خیانت نمی‌کنند. نه خیانت مالی، نه خیانت جنسی و ناموسی، نه خیانت سیاسی. فرمودند: اگر شمشیری که با او جدم حسین را کشتند - و من کودکی بودم در کربلا و شاهد آن صحنه‌ها بودم- آن شمشیر را اگر افتاده دست یک کسی، خریده و معامله کرده، بعد یک کسی آمده آن شمشیر را به من امانت داده - همان شمشیری که جدم، پدرم حسین را کشتند، به من امانت بدهند- به خدا قسم من خیانت نمی‌کنم. همین الان ما چقدر به همدیگر توی بازار، توی معامله، خرید و فروش اعتماد داریم؟ می‌خواهی ماشین، خانه، یک وسیله‌ای را بخری یا می‌دهی تعمیر بشود، می‌گوییم اصل این است که این کلاهبردار است! او هم می‌گوید اصل این است که این می‌خواهد کلاه من را بردارد!

خب امام باقر(ع) می‌فرمایند این سبک زندگی دینی نیست. شیعه کسی است که خیانت نمی‌کند. «علیکم بالورع» 1) خط قرمزهای شیعه و اسلام «ورع» است که بتوانیم خودمان را کنترل و مدیریت کنیم. هرچه جلویمان هست دست نندازیم برداریم. به هرجا دست‌مان می‌رسد دراز نکنیم. مدیریت خود. 2) «الاجتهاد» کوشش با تمام ظرفیت. تنبلی و مفت‌خوری و این که بنشینیم تا سایه خودش بیاید فرمودند شیعه و مسلمان نیستید. 3) «صدق‌الحدیث» هیچ کس نه در خانواده، نه در اقتصاد و بازار، نه در سیاست، نه در دانشگاه، هیچ کس از شما نباید دروغ بشنود ولو به شوخی. فرمودند مسلمان واقعی به هیچ دلیلی دروغ نمی‌گوید. زن و شوهر به هم دروغ نمی‌گویند، همسایه به هم، همکار به هم، مالک و مستأجر، خریدار و فروشنده، استاد و شاگرد. خیانت در امانت در همین پایان‌نامه‌های قلابی که بعضی‌ها می‌نویسید و استاد قلابی که می‌گوید استاد ناظر و راهنما و مشاور، نه او می‌خواند نه این می‌خواند، پایان‌نامه هم دزدی هست، همین را هم نگاه نمی‌کند. همین‌ها هم خیانت است. یعنی از همین جاها خیانت‌های ما شروع می‌شود.

و دیگر این که «أداء الامانه الی من ائطمنکم علیها» هرکس به شما در یک مسئله شخصی اعتماد کرده «برّاً کان أو فاجرا» ولو طرف آدم فاسدی هم باشد، خودش آدم فاسد ولی به شما اعتماد کرده یک چیزی و کاری به شما داده، فرمودند نباید خیانت کنید. نگویید این که آدم فاسدی است من به او خیانت می‌کنم! به او هم حق نداری خیانت کنی. همین‌ها اگر باشد ما این همه مشکلات خواهیم داشت؟

حالا سؤال این است این سبک زندگی دینی، زندگی را تلخ می‌کند یا شیرین؟ زندگی را سخت می‌کند یا آسان؟ ما خیال می‌کنیم سخت می‌کند در حالی که آسان می‌کند. دعواها تمام می‌شود، سوء ظن‌ها تمام می‌شود، کینه‌ها حرص‌ها، حسدها، انتقام‌ها، ما داریم از همین چیزها رنج می‌بریم. «لو أن قاتل علی بن ابیطالب اِئْتَمَنَنِی علی لَأَدَّیْتُ إِلَیْهِ اَلْأَمَانَةَ» فرمودند اگر ابن‌مجلم قاتل جد ما علی، سر یک مسئله‌ای به من اعتماد کرد، نه مسئله سیاسی و حق و باطل، سر یک مسئله‌ای به من اعتماد کرد و یک چیزی را به من سپرده باشد من ممکن است با او بجنگم اما خیانت نمی‌کنم. یعنی اگر یک جایی به من اعتماد شده، اسرار مردم است، یا اموال مردم است و از این قبیل، فرمودند من محکم خط قرمزها را رعایت می‌کنم و می‌خواهید بشناسید چه کسی مسلمان است، خیلی‌ها سر پول خودشان را لو می‌دهند. یعنی زیارت می‌آید، عزاداری می‌آید، عاشورا، تاسوعا، اربعین، نماز و... حتی این کارها را هم رعایت می‌کند اما «مَن أصابَ مالاً مِن غُلولٍ أو رِبا أو خِیانَةٍ أو سِرقَةٍ...» اما اگر مشکل مالی داشته باشد حاضر است ربا بدهد و بگیرد، غل و غش و جنس قلابی، تقلب در کالا و کار، تقلب در خدمات، می‌گوید من این ساختمان را با این مصالح می‌سازم دروغ می‌گوید نصف مصالح را به کار برده است. می‌گوید من این‌قدر نفر ساعت کار کردم، اما دروغ می‌گوید. می‌گوید من این‌جوری دقت کردم، اما نکرده. اهل خیانت می‌شود، اهل سرقت می‌شود، ولو مذهبی است، نماز می‌خواند، صدقه هم می‌دهد، کارهای خیر هم می‌کند - دقت می‌کنید؟ - به یتیم و گل‌ریزان و از این کارهایی هم می‌کنند، خدمت به محرومین و صدقه هم می‌دهد، حج هم می‌رود، عمره هم می‌رود؛ دیگر این یک مذهبی کامل است، درست است؟ کسی که این کارها را می‌کند، ما دیگر می‌گوییم این دیگر سوپرمذهبی است.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: اما توی معامله، توی بازار، سر معامله‌ خانه، املاک، تجارت، یک‌کمی فشار رویش می‌آید، دروغ می‌گوید، خیانت می‌کند، به ربا تن می‌دهد، یک‌کم دزدی هم می‌کند -دستِ کج- بعد هم می‌گوید «اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ». فرمودند: عبادت‌ها و زیارت‌ها باطل است. دعاهایتان از گوش خودتان بالاتر نمی‌رود، به آسمان نمی‌رود، اگر از راه فریب و ریا و ربا و خیانت، رشوه و اختلاس و کلاهبرداری داری پولدار می‌شوی. حالا هرچه می‌خواهی زیارت و عزاداری بکن. امام باقر(ع) می‌گویند: آنجا معلوم می‌شود چه کسی دین دارد، چه کسی نه. در حرم همه‌تان دین‌دار هستید، همه مشغول استغفار هستید و این که یا امام رضا و خدا و...؛ بعد می‌رویم بیرون، کلاه همدیگر را برمی‌داریم. فرمودند: در بازار، توی سیاست، توی دانشگاه، وقتی که مسائل زندگی، منافع‌تان در خطر می‌افتد، آنجا معلوم می‌شود کدام‌هایتان دین دارید و کدام‌ها ندارید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha